آخر خط

تواب نوشت

لهجه آذری بامزه ای داره.نمی دونم ترک کجاست.اما می خوره اصلیتش مال سمت اردبیل اینا باشه.خیلی هم قیافه مردونه ای داره.بامزه گیش رو هم اضافه کنی به شخصیتش کلا" یه تیکه ای میشه دیگه.اوایل که اومده بودم کارخونه ضایعات کارخونه رو خرید می کرد.بعدا" یکی دیگه اومد که قیمتهای بالاتری می داد.منم به اون فروختم برای چند سالی.بعدش متوجه شدم که مثل تموم ایرونیا این آدم جدید داره سرمون کلاه می زاره و با قیمتهای کمتری می خره.با اینکه خیلی بهش حال می دادم.این بود که دوباره زنگ زدم بهش.بدون چک و چونه اومد و کارش رو کرد.یه سری جنس رو هم داشتم که هیچ کس نمی خرید اما این خرید.

بعدنا که بیشتر باهاش دم خور شدم متوجه خالکوبی رو بدنش شدم و خط و خوطای دست و بالش.از پدر و مادرش می گفت. از اینکه خیلی اذیتشون کرده تو بچه گیش اما دیگه نمی خواد اذیتشون کنه.درآمدش هم بد نیست البت.کلی کمکشون می کنه دیگه. از خرید خونه تا کمک مالی.می گفت: من خهلی اذیتشون می کردم اما الان فقط یه عشق ننه و آقام روزا می زنم بیرون و کار میکنم. همینکه دعا کنن برام بسه. معلوم بود که راست میگه.از لحن حرف زدنش معلوم بود. از این می گفت که نمی تونه شبیه آدم رانندگی کنه.چند بار تا حالا ماشیناش رو خوابوندن.تو شهر و جاده.اما همیکنه ماشین رو میگیره دوباره همون آش و همون کاسه.نمی تونه دیگه.دست خودش نیست.

کم کم متوجه شدیم که می تونیم یه سری جنس رو هم ازش بخریم.بسیار خوش قوله.همون طوری که جنس رو میبره بهش گیر میدیم که پولش رو بده.همون طور هم وقتی جنس میاره مغز آدم رو می خوره.اما دقیقا" سر وقتی که باید بیاره میاره.یه بار که ازش جنس خریدیم متوجه شدم که وزن جنسش کمه.بهش زنگ زدم و گفتم.یک ساعت بعد زنگ زد وسط داد و هوار. رفته بود خفت طرفی رو که بهش جنس داد بود رو گرفته بود و برده بود کلانتری.از اونجا بهم زنگ زد که تقصیر من نیست این یارو جنس کم داده.بیچاره طرف هم میگفت باشه.قبوله منو چرا حالا آوردی اینجا؟ کلی با همکارام داشتیم می خندیدیم.

خیلی سعی می کنم بهش حال بدم.گاهی اوقات چند کیلو ضایعات رو براش کمتر می زنم.گاهی اوقات ازش پول نمی گیرم تا بره کاسبی کنه و بعد از چند روز بریزه به حسابمون.

هر چی هست متعلق به فرهنگ حاشیه شهرهای بزرگه.جائی که خونه هاشون با برق دزدی روشن میشه و تفریح بچه هاست هنوزم با بازی تو کوچه ها شکل می گیره.صبح رو که شب می کنن می چسبن به قلیوناشون.یا تو خونه یا قهوه خونه.جایی که اگه کسی سالم زندگی کنه باید سر تا پاش رو طلا گرفت

+ بی سرزمین تر از باد ; ٩:۱۸ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۳/۸/۱۱
    پيام هاي ديگران ()