آخر خط

خوشبخت - بدبخت نوشت

هر وقت می بینمش خنده از رو لباش محو نمیشه.حتی موقعی هم که بهش گیر داده بودم که چه وضع کار کردنه بازم با لبخند جواب می داد.پسرش رو هم بعد از چند وقت آورد پیش ما که کار کنه.اونم خیلی آدم خوبیه.بعد از یه مدت فهمیدیم که 5-6 تا از کارگرامون از طایفه ی اینان.همه هم بچه های خوبی هستن.

پسرش یه روز اومد و شیرینی داد.گفت نامزد کردم.تو سن 22 سالگی.مام خوردیم و تبریک گفتیم.از اون روز به بعد عین تراکتور جفتشون کار می کنن.روزی 12 ساعت.مادر و پسر.یه روز به مادره گفتم که چرا انقدر اضافه کاری می کنی؟ خسته نمیشی؟ گفت: پسرم داره زن می گیره.خرجمون زیاد شده.باید کار کنیم تا خرج عروسیش در بیاد.رفتم پسره رو نصیحت کردم که عزیز دل برادر تو حقوقت دور و بر یک میلیون تومنه.این همه داری خودت رو توی خرج اضافه می اندازی که تا سالها باید قسط پس بدی.مجبوری مگه؟ گفت: خوب روز اول گفتن و مام قبول کردیم. بهش گفتم خوب برو باهاشون صحبت کن که تخفیف بدن بهت.بگو که اگه این کار رو بکنم اونوقت انقدر باید قسط پس بدم که پولی برای زندگیمون نمی مونه.خندید و گفت: قبول نمی کنن که.گفتم بابا جان تو مادرت رو نگاه کن با این سنش.داره به خاطر تو این همه کار میکنه.اما خب بی فایده بود.

درست در مقابل این خانم یکی دیگه رو داریم که از روز اول همه ش غر می زد و ناراحت بود و گریه می کرد که من بدبختم.فکر کنم تمام مریضی ها رو هم گفته که داره.تا سرش درد میکنه میگه میگرن دارم.پاش درد می گیره میگه آرتروز دارم.بیماری قلبی هم که از روز اول داشته.بچه هاش هم بدبختش کردن از بس ازش پول گرفتن.آخر سر یه روز بهش گفتم که خانم شما تو این 5 سال اصلا" یه بار عروسی رفتی که بیای واسه من تعریف کنی که یه شب هم خوش بودیم؟ چرا همه ش داری می نالی؟ یه ذره به فلانی نگاه کن.یک ثانیه هم نمیشینه.همه ش داره کار می کنه.خوشحالم هست.یه 20 میلیونی هم فکر کنم از الان بدهکاره.حالا بعدش رو خدا می دونه. خسته مون کردی از بس گفتی من ز بچه گیم بدبخت بودم و یه روز خوش ندیدم.باز تو یه زندگی ای داری.نگاه کن به این دخترای بیچاره که باید دنبال تشکیل زندگی باشن.اینا دیگه باید خودشون رو بکشن دیگه نه؟

فکر می کنم که زندگی می گذره.باید باهاش کنار اومد.نه اینکه تسلیمش شد.زور رو باید زد تا مشکلات رو به زانو درآورد.اما هیچ وقت ناامید از مبارزه نباید دستها رو بالا ببریم و شیپور شکست رو بزنیم.

+ بی سرزمین تر از باد ; ۱٢:٢٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٦/۱۱
    پيام هاي ديگران ()