آخر خط

انتخاب نوشت

من رویایی دارم، رویای ِ آزادی

رویای ِ یک رقص ِ بی وقفه از شادی

من رویایی دارم، از جنس ِ بیداری

رویای ِ تسکین ِ این درد ِ تکراری

درد ِ جهانی که از عشق تهی می شه

درد ِ درختی که می خشکه از ریشه

درد ِ زنایی که محکوم ِ آزارن

یا بچه هایی که تو چرخه ی ِ کارن

تعبیر ِ این رویا درمون ِ دردامه

درمون ِ این دردا تعبیر ِ رویامه

رویای ِ من اینه: دنیای ِ بی کینه

دنیای ِ بی کینه، رویای ِ من اینه

من رویایی دارم، رویای ِ رنگارنگ

رویای ِ دنیایی سبز و بدون ِ جنگ

دنیایی که بمب و موشک نمی سازه

موشک روی خواب ِ کودک نمی ندازه

اون جا دیگه هیچ کس ارباب ِ مردم نیست

نه سایه ی ِ باطوم، نه تابلوهای ِ ایست

تو دنیای ِ رویام زندونا تعطیلن

**آدم ها به جرم ِ پرسش نمی میرن*

تعبیر ِ این رویا درمون ِ دردامه

درمون ِ این دردا تعبیر ِ رویامه

رویای ِ من اینه: دنیای ِ بی کینه

دنیای ِ بی کینه، رویای ِ من اینه

 

پ ن: حالا هر کدومتون می تونین این رویای من رو برآورده کنین بگین من بهتون رای بدم.گاوچران

پ ن (2): اعتماد به نفس رو دارین که خنده

+ بی سرزمین تر از باد ; ۱:۳٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/۳/٢۱
    پيام هاي ديگران ()   

بی ادب نوشت

1.

چیزی که بیشتر از همه توجه جلب می کرد عینک آفتابی بسیار شیکش بود.حتی زحمت نداد به خودش بگه که کجا میره.با دست اشاره کرد.وقتی هم سوار تاکسی شد با یه صدای خیلی موقر سلام کرد و پرسید: آزادی؟ راننده هم جواب داد که بعله.بوی عطرش هم با اینکه اذیت می کرد ولی جالب انگیزناک بود.فکر کنم یکی دو سال از من بزرگتر بود.هر چی بود مورد خیلی اکازیونی بود.

رسیدیم نزدیکای میدون آزادی در کیف چرمیش رو باز کرد و از تو زیپ میپاش یه هزار تومنی داد به راننده و و گفت که: بفرمائید قربان.راننده یه چند ثانیه لفتش داد و پولش رو گرفت.یه نگاهی کرد و پول رو انداخت رو جلوپنجره و و گفت: 200 تومن دیگه هم بده.طرف داشت دست می کرد توی کیفش که راننده گفت: مثل اینکه نمی دونی سال عوض شده؟ بوی دردسر رو قشنگ حس کردم.آقاهه دستش رو از تو کیفش درآورد و گفت: مسیر هر روز منه قربان.کرایه ش هم همین هزار تومنه.راننده یه اخمی کرد و گفت از شهریار چنده اونوقت؟ جواب داد: هزار و هفتصد تومن.دوباره پرسید از تهرانسر چنده: بازم جواب داد: 700 تومن.راننده که یه لهجه غلیظ هم داشت گفت: برو بابا ارواح عمه ت.من یهویی جا خوردم چه برسه به اون آقاهه.طرف یا یه لحن جدی گفت: درست حرف بزن آقا جان.خجالت از موی سفیدت نمی کشی؟ راننده که پاک قاطی کرد: از اون عینکت خجالت بکش.از اون کیفت.تو که پول نداری کرایه تاکسی بدی بی خود میکنی عطر می زنی.برو گمشو بیرون.اون یکی مسافر یهو زد زیر خنده.همین کافی بود که آقای مودب بگه: آقا چرت و پرت نگو.کرایه ت همینه.به تو چه که من چطوریم.تو حقت همینه.راننده نگه داشت و گفت: زر نزن.برو گمشو پائین.آقای مودب رفت پائین،در ماشین رو نبست.کیفش رو گذاشت رو کابوت ماشین.من که هیجان زده شده بودم منتظر بودم ببینم چی کار میکنه.کتش رو هم درآورد.اومد کنار در سمت راننده و کوبید به شیشه که بیا پائین.این یکی مسافره اومد بره پائین که من دستش رو گرفتم و گفتم: بشین سر جات.کسی که فحش به ملت میده حقشه هر بلایی سرش بیاد.آقای خیلی مودب کلهم قاطی کرده بود.با مشت به شیشه می کوبید.راننده شیشه رو داد پائین.هنوز پائین نرفته بود که یقه ش تودست آقاهه بود.به زور میخواست از تو شیشه بکشدش بیرون.یقه ی پیرهنش که پاره شد بی خیالت پیرهنش شد و گوش طرف رو گرفت و گفت: مرتیکه .... و ......... بیا پائین اگه بچه ی باباتی؟ مگه گوز گوز نمی کردی.بیا پائین دیگه.راننده که کپ کرده بود گفت: برو مرتیکه دویست تومن دزد.آقاهه که صدای عربده ش تمام میدون ازادی رو ورداشته بود گفت: تو که به خاطر دویست تومن خواهر و مادرت رو می فروشی .... نگو.بیا پائین.من که خیلی آروم سر جام نشسته بودم داشتم کیف می کردم.یه چند دقیقه ای که آقای مودب تبدیل شد به یه لات بی سر و پا و هر چی می تونست بار راننده ی به ظاهر لات  و لوت مرد ملت اومدن و به زور بردنش.وقتی داشت می رفت یه هزار تومنی از تو کیفش درآورد و پاره کرد و ریخت تو یقه راننده و گفت: بیا ......... من پول ......... هم نیست ولی تو ......... حقت این نبود.مرتبه دیگه چات دهنت رو باز کردی ....... بی پدر و مادر حواست باشه که هر کی باهات شبیه آدم حرف زد ببو گلابی نیست.الانم اگه خودت بودی یه جای سالم تو ماشینت نگه نمی داشتم ولی اینا مال زن و بچه هاته که گیر تو ........ افتادن.بعد ولش کرد و رفت.

منم که تا آخرین لحظه مونده بودم و نگاه می کردم خیلی خوشحال رفتم سراغ کار و زندگیم.

 

2.

با دیدن قیافه ش حس بدی بهم دست داد.به بچه ها گفتم: مگه من نگفته بودم دیگه این راننده نیسان نیاد.غر و لندم رو کردم و رفتم.یکی از دوستام صدام کرد که بیستاب یه دقه بیا.رفتم تو حیاط دیدم که همه دارن منو نگاه می کنن.فهمیدم که قضیه چیه.خیلی دست و پا چلفتی هستن.با یه لحن طلبکار گفتم: آره،من بودم گفتم دیگه نیاد اینجا.حرفیه؟ طبیعی بود که کسی جواب نده.لحظه آخر با راننده چشم تو چشم شدم.دفعه قبل یه نیم ساعتی کارش ظول کشیده بود.گیر داده بود که من یه ساعت و نیمه که علاف شمام.منم زنگ زدم باربریش و گفتم که این کی اومده.بعد به زور صاحب باربری رو کشیدم دم کارخونه و حال راننده رو گرفتم.خیلی آدم رو اعصابی بود.اونجا بود که به طرف گفتم این راننده رو دیگه برای ما نفرست.گذشته بودو یه بار دیگه اومده بود.

تو دفترم نشسته بودم که دیدم دوستم با یه قیافه ی بسیار عصبانی اومد وگفت آژانس اینو بگیر من کارش دارم. تلفنش رو گرفتم و قبل از اینکه سلام و علیک کنم داد و هوار ریفیخم رفت رو هوا: آقا این بشکه ان رو دیگه واسه ما نفرست.این گوساله کیه آخه شما استخدام کردین؟ یه بار دیگه ببینمش می کنم لای دستگاه پرس.فکر کرده چون خیکش گنده س پخیه؟ خنده م گرفته بود.تلفن رو که قطع کرد رفت پی کارش.از کارگرال پرسیدم که قضیه چیه گفتن که یارو که اومده گیر داده که ریخت این سوسول عینیکیه رو نبینم.برین کرایه منو همین الان بیارین وگرنه نمی زارم بار بزنین.بعد مهندس گفت بی خیال آقا بزن بار رو من میرم کرایه ت رو می گیرم.اخر سر انقدر غر زد با اونم  دعواش شد.ناهارم رو که خوردم رفتم سر وقت دوستم و گفتم که جریان همینه؟ گفت آره.خیلی زر می زد.اعصابم من رو هم خورد کرد.تو حق داری با این قوم بنی هندل خیلی سازگار نیستی.بهش گفتم: حوصله پوز زنی داری؟ گفت: یعنی چی؟ گفتم: پاشو برو این مظهر کثافت رو از تنت در بیار.یه لباس تمیز رو تنت کن.منم برم لباسم رو عوض کنم.بریم تو خود باربریشون حالش رو بگیریم. بق دردسر رو تو چشاش تشخیص دادم.فی الفور اومد.به رئیس جون گفتیم که ما تا این خیابون پائینی میریم و میایم.دوتامون رو که دید پرسید: خبریه؟ یه مثال لری براش زدم که کامل بفهمه: جنگه.

دوتائی رفتیم تو دفتر باربری.تمام راننده ها رو خوب می شناختیم باهاشون سلام و علیک کردیم.صاحب باربری یه آق5ای مسنی هستن که از 100 تا جوون لات تره.بهش گفتم که: قربان من از شما خواهش کرده بودم که این مرتیکه گستاخ رو واسه ما نفرستین.هر کی داشت هر چی می گفت ساکت شد.نیسانش رو جلوی در دیده بودم. می دونستم که اونجاست.ادامه دادم: این بشکه ان فکر کرده که کیه پاشده اومده کارخونه من گوز گوز کرده؟ صداش کنین جلوی خود شما جر واجرش کنم تا حالیش شه یه من ماست چقدر کره داره و سوسول کیه؟ پیرمرده که جا خورده بود گفت: آقای مهندس چرا انقدر عصبانی هستین؟ بشینین یه دقه.به یکی گفت بره یه مقدار آب خنک بیاره.من که ساکت شدم دوستم شروع کرد.خلاصه که باربری رو گذاشتیم روی سرمون. اینام می گفتن که طرف نیست.خود یارو هم جیکش در نمی اومد از توی اتاق رزرو.خلاصه وقتی از اونجا اومدیم بیرون دیگه فرق آدمهای مودب با آدمهای ببو گلابی برای کلیه جماعت مشخص شده یود.با صدای بلند گفتم: آخه تو که نمی تونی گه بخوری،گه می خوری گه می خوری.نیسانت جلوی دره.من که می دونم این تویی.اکگه غیرت داشته باشی از فردا پات رو تو شهرک نمی زاری.هر جا ببینمت تیکه پاره ت می کنم.

نمی دونم چه سریه ملت فکر میکنن آدمهایی که مودب هستن و سربه زیر لزوما" همه پپه هستن و بی غیرت؟ کلافه

به قول سهراب: چشمها را باید شست،جور دیگر باید دید خنده

+ بی سرزمین تر از باد ; ۱٠:٠٩ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/۳/٥
    پيام هاي ديگران ()