آخر خط

اندر پاچه نوشت های زندگی مستقل

1.

اوه اوه این شیر ظرفشوئیه ولو شد.اینا چرا اینطوری شده؟ من نمی دونم این زنه مگه اینجا زندگی نمی کرده؟ یعنی همین طوری ظرف می شسته؟ مادر در حالی که داشت نا امیدانه نگاه می کرد گفت: اینجا تا یه هفته دیگه هم سر و سامون نمی گیره.جواب دادم: نه بابا همین امروز تمومه.رفتم که اتصالاتش رو بخرم.یکی دو بار رفتم و اومدم تا تونستم بگیرم.خوشحال بودم که تونستم با 5 تومن سر و ته کار رو هم بیارم.

2.

 ای دده وای این دوش چرا ولو شد؟ صدای برادرم بود.رفتم دیدم که یه تیکه کش دستشه و دوش هم ولو شده.گفت: جون بیستاب من کش رو پاره کردم این دوشه ولو شد.نگاه کردم دیدم که بعله، هلدر دوش خرابه.خنده ی بامزه ای توی صورت جفتمون نشسته بود.دوش رو باز کردیم دیدیم که کلا" از 4 تا از سوراخاش آب میاد.گفتم که یه سیستم دوش هم افتادم.رفتم که قیمت کنم دیدم که نه، هم سری تلفنی دوش رو می فروشن و هم هلدرش رو.این یکی رو با 13 تومن تموم کردم و خوشحال برگشتم.

3.

شیر دستشویی هم دچار یه مشکلی تو همین مایه ها بود و با 5-4 تومن ردیفش کردم.

4.

کمد دیواری هم که دیگه هیچی.ما فقط تو کف این بودیم که چطور از رو در و دیوار خونه 53 تا دونه میخ و پیچ تونستیم بکشیم بیرون؟ مگه این بابا اینجا نمایشگاه نقاشی زده بوده آخه؟ همش به کنار تو کف این بودیم که طرف چرا روی در اتاق خواب میخ کوبیده؟

5.

کلید و پریزها رو هم عوض کردیم.دیدم که به به پریزا تا آخر توی دیوار فرو نمیرن. جا نمیشن. دو سه تا از کلیدایی که خریده بودیم هم خراب بود.ایضا" محافظ برقی که خریده بودم برای سیستم کامپیوترم هم خیلی زیادی محافظ بود.برق رو کلا" از خودش عبور نمی داد!!!!

6.

مادر بیا و این میز کامپیوترت رو ببر تو خواب.بزار تو هال این آینه کنسوله باشه.منم دیدم فکر خوبیه.رفتم کلی سیم برق و کابل مودم به همراه دو شاخه و پریز گرفتم که سیم کشی رو هم انجام بدم.

7.

رفتم میوه خریدن جهت عید.دو کیلو پرتقال خریدم،دو کیلو سیب،یه کیلو کیوی،یه کیلو هویج.خوب بس بود دیگه.اگه کم میومد هم باز می خریدم.

8.

صدای پشت دیوار آشپزخونه نمی زاشت شب بخوابم.می خواستم برم در خونه مدیر ساختمون که خفتش کنم که لوله های آب خرابه.هر چی بازرسی کرده بودم به نتیجه خاصی نرسیده بودم.خون داشت خونم رو می خورد. 

حالا اینا رو بخونین. 

1.

اون اتصالات ظرفشویی کلا" 500 تومن بود قیمتش.

2.

کل سیستم دوش 20 تومن میشد.یعنی اگه همه رو عوض می کردم که نو بشه باید 7 تومن دیگه می زاشتم روی پول اون دو تیکه ای که خریدم.

3.

شیر دستشویی هم کلا" 500 تومن خرجش میشد.

4.

اون میخ گنده هم واسه نگه داشتن آینه تمام قد پشت در استفاده میشده که مثل اینکه توی خونه های کوچیک کاربرد داره.

5.

میشد اول جای پریزهای رو اندازه بگیرم و بعد برم اندازه خودش بخرم به جای اینکه مجبور بشم دیوار رو بتراشم و گشادش کنم.

6.

به جای اینکه کلی پول سیم و این دری وریا رو بدم خیلی راحت باید می رفتم یه دونه سیم سیار چند متری می خریدم.  

7.

پرتقالا و سیبها رو برو بچ شرکت خوردن.کیوی ها هم کم کم خراب شدن و هویج ها هم از اول خراب بودنن.در ضمن یه کیلو خیار شور برای یه عزب اوغلی خیلی زیاده و بدون آب نمک خیلی زود خراب میشه.اینا همه به این دلیل بود که یادم رفته بود من کلا" تو عید مهمون ندارم و تازه خودم هم اکثرا" بیرون خونه هستم.

8.

و اما شاهکار بیستاب: بعد از سه شب بیداری و نخوابیدن از سرو صدای دیوار و صداگیر گذاشتن توی گوش ساعت 3 صبح روز چهارم وقتی اعصابم خورد شده بود و رفتم سر وقت دیوار فهمیدم که بعله صدا از دیوار نیست و از اجاق گاز منه.در فر رو باز کردم دیدم یه چیزی داره می چرخه.دقت کردم و متوجه شدم که ای داد بیداد من چند روز پیش یه کلید رو اشتباهی زده بودم جای جرقه زن.گفتم چرا گاز روشن نشد.نگو جوجه گردونش بوده.حس کردم که اجاق گاز بسیار فهمیدم جلوی خودش رو خیلی نگه داشته که فحش رو بهم نکشیده!!!!!!!!!!!  اوه

 

لذا دوستان عزیز دقت کنین اگه رفتین مستقل بشین این موارد رو در نظر بگیرین. قهقهه

   

 

+ بی سرزمین تر از باد ; ۱:۳۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٢/۱٧
    پيام هاي ديگران ()   

مقدسترین ها

همیشه چهره خسته اش را به یاد می آورم. همیشه سخت گیریهایش را به یاد می آورم.همیشه نگاه محکمش را وقت گند زدنم به یاد می آورم.همیشه گفتار مستقیم و گویایش را به یاد می آورم.

همیشه مهربانی غیر مستقیمش را به یاد دارم.همواره نگاههای نگرانش را در انواع و اقسام بیمارستانها و درمانگاهها و مطب ها به یاد دارم.خودم هم از دستم در رفته که چقدر با سر زخم و زیلی و پای چلاق و دست درب و داغان به خانه آمده ام.هیچ وقت مسئولیت پذیری بی نظیرش را نمی توانم فراموش کنم.همیشه نیت خیرش برایم تعجب آور بوده.هیچ وقت خستگیش را فراموش نمی کنم وقتی دنبال خانه می گشتیم.هیچ وقت نمی توانم ولو شدنش را روز مبل فراموش کنم وقتی پا به پای من در ششمین دهه ی زندگیش کار کرد و خانه را تمیز کرد و تحویلم داد.

الان که دارم مستقل زندگی می کنم مانده ام که چطور می تواند عصر دیر وقت از سر کار به خانه بیاید و غذای فردای 5 نفر دیگر را هم آماده کند؟ هیچ وقت یادم نیست به ما غذای سرد داده باشد.15 سال است که من حتما" یک وعده برنج در روز خورده ام.هنوز هم که جدا از هم زندگی می کنیم او می داند که من در یخچالم چه چیزی کم دارم.درست در روزی که نان تمام کردم با یک بسته نان به خانه آمد.

اراده و پشتکار او همیشه برایم تحسین برانگیز بوده و حسودی ام را نیز بر می انگیخته.او هیچ گاه متوجه نشده که چقدر دوستش داریم.چون ماها مرد هستیم و عادت به رفتن به بغل مادر نداریم.

او همیشه در مقدسترین جایگاه است.و چه دست نیافتنی است جایگاهش.

 

گروهی از انسانها خداوند را باور ندارند و او را مقدس نمی شمارند.

گروهی از انسانها خداوند را باور دارند و کیش خود را مقدس می شمارند.

گروهی از انسانها خداوند را باور دارند اما هیچ کیشی را مقدس نمی شمارند.

گروهی از انسانها اخلاقیات را باور دارند و مادیگرایی را مقدس نمی شمارند.

گروهی از انسانها مادی گرا هستتند و با اخلاقیات سر سازگاری ندارند.

گروهی از انسانها با منطق زندگی می کنند و عرفان را مقدس نمی شمارند.

گروهی از انسانها با معرفت و عرفان زندگی می کنند و منطق را مقدس نمی شمارند.

 

اما هیچ انسانی نیست که یک نفر را مقدس نشمارد. او کسی نیست جز ((مادر)). اگر تمام موجودات گرد هم آیند نخواهد توانست مرتبه و تقدس مادر را بیان کنند.

خانمها، آقایان محترم بیائید به افتخار تمام مادران دنیا بایستیم.

+ بی سرزمین تر از باد ; ٥:٥۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٢/٩
    پيام هاي ديگران ()