آخر خط

بالغ نوشت

شنیدن خبرش برام خیلی غیر عادی نبود: محدودیتهای جدید برای خانمها.به خودم گفتم حتما" دوباره مهریه و شیربها و این حرفاست اما وقتی خوندم خبر رو باورم نمیشد.توی مجلس قرار بود طرحی مطرح بشه که توش ازدواج ترویج پیدا می کرد. بندهاش خیلی تکان دهنده بود.خانمهای مجرد نمی تونن جزو هیئت علمی بشن.خانمهای مجرد تا قبل از 39 سالگی برای خروج از کشور نیاز به اذن برادر یا پدر یا عمو یا پدر بزرگشون دارن.این یعنی اینکه اگه یه خانمی از همسرش جدا شده باشه و یا طرف فوت کرده باشه و یه دو سه تا هم بچه برای این بنده خدا باقی گذاشته باشه هم باز فرقی نمی کنه و باید از جد و آبادشون اجازه بگیره برای خروج.چون ظاهرا" هنوز بالغ نشده و عقلش نمی رسه.البت خوشبختانه مثل اینکه اون بندی که مربوط به استخدام هیئت علمی میشد رای نیاورده ولی بقیه ش ... .

البت تشکیل خانواده چیزیه که الان توی دنیا برای مشوقهایی رو کم کم در نظر گرفتن.تو همسایه های خودمونم آذربایجان و اخیرا" روسیه هم کم کم راه برادران چینی رو رفتن و به تشکیل خانواده کمک میکنن.اما با محدودیت؟؟؟؟ یادمه چند سال پیش توی مجلس می خواستن یه طرحی رو به تصویب برسونن که توش دخترها برای ازدواج موقت نیازی به اذن پدر نداشتن.بر حسب اتفاق یه روز یه جایی یکی از نماینده های بسیار معروف رو دیدم.خیلی رک و مستقیم ازش پرسیدم الان اگه یکی بیاد و بگه که من شوهر دخترتم و صیغه ش کردم حالت چطور میشه؟ خودت حاضری این کار رو بکنی؟ اون موقع  اون طرح به تصویب مجلس در نیومد اما حتی فکر این موضوع هم خیلی شرم آور بود.درست یا غلط بودنش رو کاری ندارم اما اینکه مجلس یه مملکتی که این همه توش مشکل داره موج میزنه وقتش رو صرف دخالت توی امور خصوصی مردم بکنه دیگه در نوع خودش نوبره.من نمی دونم چرا این جماعت فکر میکنن که به این وسیله مثلا" جلوی فساد رو می گیرن و ازدواج بیشتر میشه و فرزند و نیروی کار هم همین طور.توی مملکتی که نرخ بیکاری بالای 30% هستش اونم در حالی که قانونش میگه کسی که هفته ای دو ساعت کار میکنه بهش میگن شاغل ملت به چه امیدی برن ازدواج کنن؟ اصلا" مگه مقوله جامعه و فرهنگ چیزیه که میشه با زور اون رو کرد توی کله ملت؟

معمولا" هر فیلمی رو که می بینم اگه صحنه های به یادماندنی داشته باشه برای همیشه میره توی ذهنم. اواخر فیلم شجاع دل یه جایی هست که مل گیبسون از طرف اسکاتلندی ها در جنگ استقلال با دو تا شوالیه انگلیسی می جنگه.وقتی اولی رو به زمین میزنه و میره کلاه خودش رو برداره که ببینه کیه یهو شوکه میشه.رقیبش تو جبهه دشمن کسی نبود جز پرنس اسکاتلند.یعنی همون کشوری که این داشت به خاطرش جونش رو از دست می داد.طوری مستاصل میشینه روی زمین و نگاه میکنه به دوربین که آدم با تمام وجود عمق پوچ بودن رو حس میکنه.منم وقتی متوجه شدم که نمایندگان زن مجلس از این طرح دفاع کردن بهت زده شدم.درست مثل وقتی که یک زن اومد توی تلویزیون و از طرح حمایت از خانواده دفاع کرد. طرحی که توش به مرد اجازه می داد خلاف قوانین شرعی بدون رضایت زنش با حکم دادگاه بره و یه زن دیگه بگیره.البت قول میده که عدالت رو رعایت کنه.غافل از اینکه شرط ورود به اون دادگاه جا گذاشتن عدالت پشت درهای بزرگ و ستبر دادگاهه.خدا خدا می کردم که اولین نفری که این کار رو بکنه شوهر همین خانم باشه.

پ ن (1): طبق نظر بسیار از مراجع تقلید و علما دختر جوانی که خود بفهمه و بالغه باشه حتی برای ازدواج هم نیازی به اذن پدر نداره.اونوقت این جماعت تصویب میکنن که عقل زنان تا نزدیک 40 سالگی ناقصه.من که سرگیجه گرفتم اگه این جوریه پس چه اصراریه که زنها تو سن جوونی برن خونه شوهر و چرا نسخه می پیچن که زن باید چند سال از مرد کوچیکتر باشه تا ازدواج خوبی داشته باشن؟مگه نه اینکه اینا تا اون موقع ناقص العقلن ؟ پس چرا میخواین مردها رو بدبخت کنین؟ ولشون کنین. اصلا" کسی که صلاح خودش رو تا 40 سالگی نمی فهمه چطور می خواد شوهر و بچه هاش رو اداره کنه؟

+ بی سرزمین تر از باد ; ۸:٢۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٩/٢٥
    پيام هاي ديگران ()   

نسخه ای برای یک مرد

پســـرم!

پسر ِخوبم

میدونم که تو هم یه روزی عاشق میشی. میای وایمیستی جلوی من و بابات و از دخترکی میگی که دوسش داری!

... این لحظه اصلا عجیب نیست و تو ناگزیری از عشق .... ! که تو حاصل عشقی

پســ ـرم ...

مامانت برای تو حرف هایی داره

حرف هایی که به درد روزهای عاشقیت میخوره ...

عزیز دلم!

یک وقتهایی زن ِ رابطه بی حوصله و اخموست. روزهایی میرسه که بهونه می گیره.

بدقلقی می کنه و حتی اسمتو صدا می کنه و تو به جای جانم همیشگی میگی: "بله!"

و اون میزنه زیر گریه ....

زن ها موجودات عجیبی هستند پسرم ...

موجوداتی که می تونی با محبتت آرومشون کنی و یا با بی توجهیت از پا درش بیاری ... باید برای اینجور وقتها آماده باشی. بلد باشی. باید یاد بگیری

که نازش را بکشی ...

عزیزم. پسر مغرور و دوست داشتنی من!!! ناز کشیدن شاید کار مسخره ای

به نظر برسه اما باید یاد بگیری ....

زن ها به طرز عجیبی محتاج لحظه هایی هستن که نازشون خریدار داره ...

میدونی؟

این ویژگی زنه، گاهی غصه ها مجبورش می کنن به گریه ... ! خیلی پاپی دلیل گریه ش نشو ... همیشه نیازی نیست دنبال دلیل و چرا باشی تا بخوای راه حل نشونش بدی ....

گاهی فقط باید بشنویش. بذاری توی بغلت گریه کنه و بعد فقط دستش را بگیری

و ببریش بیرون یه هدیه کوچولو براش بگیری و بگی که چقدر خوشگله!.

ازش تعریف کنی و باهاش حرف بزنی ... یاد بگیر که با مردونگیت غصه هاشو

آب کن نه که از غصه آبش کنی ......

اگر هم که پای فاصله درمیونه کافی هست نازش کنی .. بهش زنگ بزنی باهاش

حرف بزنی ... اگر بازم گریه کرد و آروم نشد دلسرد نشو . باز هم صداش

کن!!! عاشقانه صداش کن، حتی اگه واقعا خسته ای!!!!

بهت قول میدم درست اون لحظه ای که داری فکر میکنی این صدا کردنا ...

فایده ای نداره و نمیخواد حرف بزنه و میخواد تنها باشه.

برمیگرده طرفت و توی آغوشت خودشو رها می کنه و ...

زن ها هیچ وقت این لحظه ها که پاش وایسادی رو فراموش نمیکنن

و همه انرژی که براش گذاشتی رو بهت برمیگردونن ...

پسرم!!!! این روزها که می نویسم هنوز دخترکی هستم پر از آرزو ،

دخترکی که روزی زن می شود. مادر می شود.

مادر تو

 

پ ن (1): اگر در خانه کس است     یک حرف بس است

پ ن (2): دوست جان شاید این پست بتونه بهت کمک کنه تا یک زن رو بیتر بشناسی. این کلمه بیتر رو از اونجائی به کار بردم که عمرا" نتونی کاملا" بشناسیش گاوچران

پ ن (3): متوجه شدین که این پست مال من نیست و دلنوشته های یه خانم هستش که فکر کنم برای خیلیاتون اومده باشه.

+ بی سرزمین تر از باد ; ۱۱:٤٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٩/۱۸
    پيام هاي ديگران ()   

کمک نوشت

برای اولین بار طی سالهای اخیر دو پست پشت سر هم رو اختصاص میدم به یه نفر.یکی که خیلی نیاز کمک هستش.

دوست جان پرده چهارم پست قبل بعد از کش و قوسهای فراوان با خونواده خودش بالاخره تونست اوکی اونها رو بگیره.از طرف دیگه هم خونواده خانمی که دوستش داشت هم راضی شدن.حالا به یه مشکلی خورده که اصلا" فکرش رو هم نمی کرد. خواهر خانم مد نظرش ازدواج کرده.با یه نفری که صرفا" خیلی مصر بوده.اونها هم تشخیص دادن که این علاقه ش واقعیه  که این همه اصرار میکنه.این دوست جان ما با وجود اینکه خونواده ش 6 ساله که در جریان هستن که گل پسرشون یکی رو دوست داره تا همین چند وقت پیش که مستاصل شدن، رضایت ندادن.آخر سر مجبور به رضایت شدن و همه چیز به سرعت واتو واتو به سمت امر خیر پیش می رفته که ییهو دختر خانوم داستان ما از لحاظ روحی دچار مشکل میشه.با اینکه در گفتار و عمل بسیار دوست داره این آقاهه رو ولی یه حس بازدارنده ای جلوش رو گرفته.خودشونم نمی دونن چیه.پدر و مادرش هم هر راهی رو که میشد رفتن.حتی چند روز هم با دخترشون قهر کردن اما بی فایده بوده. مشاوره هم رفتن و اونجا بهشون گفتن که ایشون دچار دوگانگی شخصیت شدن. تاااااااااااااااا دعانویس هم رفته این رفیقمون اما بی فایده بود.طفلک خانومه گفته چون بهت قول دادم جوابم ((بعلههههه)) هستش.دوست منم بهش گفته که این نشد جواب که.و بندگان خدا به این ترتیب بلاتکلیف موندن.وقت تمام

لذا بدوسیله از شما دوستان عزیز درخواست می گردد پیشنهادات خود را به آدرس نظرات این وبلاگ ارسال نمائید تا خانواده ها و جمعی از دوستان را بلکه از نگرانی خارج کنید.

 

پ ن: فکر کنم دو هفته ای نباشم یا کمرنگ باشم.اما قول میدم که از نیمه آذر که جبران کنم.چشمک

+ بی سرزمین تر از باد ; ٩:٠٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٩/٢
    پيام هاي ديگران ()