آخر خط

فاجعه نوشت 2

خانمهای گل آقای عزیز بزارین بدترین حالت ممکن رو بگم.فرض کنین که یه خانمی بعد از تنهائی کارش به فحشا کشید.در اون صورت تبدیل میشه به یه محیط کشت انواع میکربها.یا به قول این پر مدعاها تبدیل میشه به لجن و کثافت.سئوال من اینه که آیا محیط کشت جز میکرب چیز دیگه ای جذب میکنه؟یا لجن به جز انگل و حشرات موذی و مزاحم چیز دیگه ای جذب  می کنه؟

خطر اصلی اینجاست: اون خانم که تو دید همه س و همه دارن می بیننش اما اون میکربهائی که افتادن به جون جامعه مخفی هستن یا حتی بعضی از مواقع دارای شان اجتماعی بالایی هستند.بدبختانه توانائی تکثیرشون هم زیاده.یادمه چند سال پیش یه سازمان اجتماعی گزارش داده بود که بالای 85% از زنان روسپی مجرد هستن و اون 15% هم به دیلی مشکلات اقتصادی مجبور به این کار هستن.یه درصد کمی هم دارای مشکل اخلاقی شخصی هستن و نمی تونن خودشون رو کنترل کنن.اما بشنوید از مردان: بیشتر از 60% متاهل هستن و دارای کمترین مشکلات اقتصادی.این = فاجعه.این آدم می خواد پدر باشه یا قرار بشه.با چه پیشینه ی اخلاقی ای؟

این آدما همون بقال و چقال و مهندس و دکترهایی هستن که به محض اینکه متوجه میشن که یه خانمی تنها شده خودآگاه و نا خودآگاه میرن به سمتش.

خانمها به دلیل طبیعت حساسترشون بعد از تنها شدن بیشتر در معرض آسیبهای روانی و روحی قراردارن.بعضیاشون دنبال یه تکیه گاه دیگه ای می گردن و بعضیاشون برای مدتی نسبت به آقایون واکنش منفی دارن.این گروه دوم بعد از یه مدتی آروم میشن و اکثرا" از اون طرف پشت بوم میوفتن پائین.راجع به گروه اول هم که زبون مو در آورد از بس گفتم چرا این خانمها در تجرد و تاهل و تجرد بعد از تاهل همش دنبال تکیه گاه می گردن؟

اینجا جائی که باید به این آدمها کمک کرد.اینها بخشی از جامعه ما هستن (که به لطف خدا روز به روز تعدادشون داره بیشتر میشه) و دارای ظرفیتهای بالائی هستن.اولین و ساده ترین راهش هم اینه که نباید تنها بمونن و برای مدتی یه گوش شنوا کنارشون باشه که باهاش درد دل کنن.این وظیفه اجتماعه نه حکومت.درسته که می تونه مشاوره های خاصی بده اما وظیفه ماها افراد جامعه س.اما ما داریم اونها رو از خودمون می رونیم.به چه جرمی؟

من نمی دونم معنی این جمله چیه: اگه عرضه داشت شوهرش رو نگه می داشت و زندگیش رو حفظ می کرد.چه عرضه ای؟چه کشکی؟چه آشی؟کسی که جامعه بهش تلقین کرده که باید خودش رو از بقیه قایم کنه و نشون کسی نده تا انتخاب بشه(؟؟؟؟؟) و وقتی انتخاب میشه و وارد زندگی مشترک میشه درصد بالائی از توان اقتصادیش رو(که تو دنیای امروز یکی از ستونهای اصلیه زندگیه) مدیون و مرهون یکی دیگه س و از لباس پوشیدن و آرایش کردنش تا نحوه برخورد با بقیه همه و همه بسته به نظر همون آدمس.چطور می تونه زندگی رو سر پا نگه داره.اگر صرفا" بخواد با توجه به جاذبه جسمی و جنسی زندگیش رو حفظ کنه (که به نظر چاره ای هم جز این نداره)تا یه جائی میتونه موفق باشه.چون تجربه ثابت کرده که مردش بعد از یه مدت زیر زبونش مزه می کنه و ... .جالبیش اینه که حالا اگه به هر بد بختی و با هر ترفندی بود تونست این کا رو بکنه متهم میشه به مارموز بودن و مارمولک بودن و بیچاره شوهرش و ... .

+ بی سرزمین تر از باد ; ٧:۳۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٢/٢٠
    پيام هاي ديگران ()   

فاجعه نوشت 1

چند روز پیش داشتم با یکی از دوستام صحبت می کردم.گفت بهم که یه دوستی داره که حدود 15 سالی میشه که همدیگه رو می شناسن.این دوست شریف که چند سال پیش ازدواج می کنه به دلیل مشکلاتی که برای شوهرش پیش اومده و منجر به اعتیاد اون شده پارسال ازش جدا شده.هفته قبل به اصرار دوستش با مادرش میرن یه سری به دوستش بزنن و احوالی بپرسن. دوست ذوق زده تنها اصرار میکنه که شب اونجا پیشش بمونه و با هم باشن.تا اینجای کار مشکلی نیست و همه چیز خوبه.بعد از اصرار زیاد دوست من بالاخره تسلیم میشه و از مادرش اجازه می خواد که بمونه و با موافقت لفظی مادرش روبه رو میشه.اما در دل؟ نه مادر جان دلش نمی خواسته.من نمی دونم دلیل مخالفت مادرجان به خاطر این بوده که نمی خواسته دخترش شب رو با یه خانوم مطلقه بگذرونه یا کلا" نمی خواسته دخترش ازش جدا باشه.اما من با شنیدن این داستان یاد زندگی خانمهای مطلقه یا شوهر از دست داده افتادم.

چرا جامعه ما هنوز نسبت به یه خانم مطلقه به خصوص اگه مستقل هم زندگی کنه و نخواد که مزاحم پدر و مادر یا بستگان باشه دید خوبی نداره ؟پوست کنده بگم چرا وجود یه خانم مطلقه مساوی با افکار و اعمال ناروائی که هیچ نشانه ای (مدرک بماند) دال بر صحت وجود نداره.

فکر کنم همه شنیدیم که علیرغم تمام پیشرفتهائی که علوم انسانی و رواشناسی داشتن یا آشنائی ها و روابط قبل از ازدواج هنوز که هنوزه ازدواج شبیه یه هندوانه باز نشده س.تا دختر و پسر زیر یک سقف نرفتن و زندگی مشترک رو شروع نکردن و از تب و تاب اولیه ش دور نشن هیچ چیز به طور 100% معلوم نیست.چرا؟چون انسان موجودیست که رفتارش تابع احساسشه و با اینکه دایره احساسش از لحاظ تعداد و نوع بسته س اما مقدار و تناسب اون بستگی به شرایط محیطی ای داره که خیلی از اوقات خود شخص نقشی توی ایجاد اون نداره.خیلی از مجادله هائی که تو زندگی روزمره ایجاد میشه از این نوع هستن.کافی یه نفر صبح تو ترافیک گیر کنه و با عصبانیت رئیسش روبه رو بشه.تا آخر شب عصبیه.بنابراین طبیعیه که این هندوانه باز نشده به عنوان یکی از نقاط عطف زندگی بشر تو زرد از آب در بیاد.حالا چرا مرد بعد از متارکه از لحاظ اجتماعی خیلی بهش فشار نمی آد (در مقایسه با زن) و گاهی هم راحتر زندگی می کنه اما زن از لحظه جاری شدن صیغه طلاق و امضای طلاقنامه در مظان اتهام قرار می گیره.با مزه اینه که این خانم مطلقه تا چند سال پیش که مجرد بوده نمونه کامل یک انسان پاکدامن و موفق بوده اما الان که دوباره تنها شده تبدیل شده به یه خطر بالفعل ؟ مایه تاسف اینه که اول از همه نزدیکانش تحریم رو شروع می کنن.یعنی کسی نیست که فکر کنه که این خانم به دلیل تجربه ای که داره می تونه دوباره ازدواج کنه و موفق باشه؟چطور آقایون می تونن اما خانمها به دلیل تغییرات جسمی نمی تونن؟بدترین جای داستان اینه که خانمهای متاهل بدترین واکنشها رو نسبت به همجنسهای مطلقه شون دارن. چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

ادامه بدم؟ چرا؟

+ بی سرزمین تر از باد ; ٩:٢٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٢/٦
    پيام هاي ديگران ()