آخر خط

سخنران نوشت

روز قبل دیده بودمش.در کنار یکی از همکاران.سلام و علیک خیلی گرمی باهام کرد و ازم یه سری سووال تخصصی پرسید راجع به کار. طبیعی بود که تخصص زیادی نداشته باشه و صرفا" جسته و گریخته یه اطلاعاتی داشته باشه.

فکر کنم کلا" 5 دقیقه هم نشد که بهش توضیح دادم.خیلی تشکر کرد و پرسید میشه از شما هم اسمی ببرم؟ منم خیلی خاضعانه و خوشحال گفتم باعث  افتخار ماست.
چند دقیقه بعد صدای این دوستمون رو شنیدم که داره یه سخنرانی سوپر تخصصی ارائه میده.راجع به چی؟ درست حدس زدین، همون چیزایی که هیچی راجع بهش نمی دونست و اومد از من پرسید.
خدا می دونه چقدر گرفته و چه امتیازایی براش منظور میشه.
چه مملکت گل و بلبلی داریم. تعجبگریهخنده
+ بی سرزمین تر از باد ; ۱:٥٤ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٤/٦/۱
    پيام هاي ديگران ()   

درون نوشت

ماهی ها گریه شان دیده نمی شود.

گرگ ها خوابیدنشان ...

عقابها سقوطشان ...

و

انسانها درونشان ...

+ بی سرزمین تر از باد ; ۳:۳٩ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٤/٥/٥
    پيام هاي ديگران ()   

زایمان نوشت

چند باری میشد که یکی از همکارای خانم گفته بود که می خواد مرخص زایمان بگیره و بعدش بره بیمه بیکاری بگیره و نیاد سر کار.یکی دو ماه عقب انداخت رفتنش رو.تا اینکه چند وقت پیش اومد پیشم که کارت دارم:

ایشون: آقای مهندس راجع به مرخصی زایمان و حقوق بیکمه بیکاریش مزاحمتون شدم.

من: به سلامتی.کی می خواین تشریف ببرین؟

ایشون:آخر این ماه.

من: خب شما مدارک پزشکیتون رو فردا بیارین که من راهنمائیتون کنم از کجا شروع کنین.

ایشون: کدوم مدارک؟

من: عکس و یا گزارش سونوگرافی یا یه چیی تو این مایه ها که پزشک متخصص ویا ماما تائید کرده باشن

ایشون: چی؟

یهو یه فکری زد به سرم.رومم نمیشد.ولی خوب باید می گفتم

من: جسارتا" الان شما باردارین؟

ایشون: (خیلی جدی)  خیر.

در حالی که می خواستم موهامو بکنم بهش گفتم: خوب چه مرخصی زایمانی می خوای بگیری وقتی باردار نیستی؟

ایشون: من نمی دونستم

من: موفق باشین. می تونین برین.

ایشون: تشریف بردن.

من: داشتم از خنده می مردم.

+ بی سرزمین تر از باد ; ٢:٠٢ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٤/٤/٢٦
    پيام هاي ديگران ()   

زایمان نوشت

چند باری میشد که یکی از همکارای خانم گفته بود که می خواد مرخص زایمان بگیره و بعدش بره بیمه بیکاری بگیره و نیاد سر کار.یکی دو ماه عقب انداخت رفتنش رو.تا اینکه چند وقت پیش اومد پیشم که کارت دارم:

ایشون: آقای مهندس راجع به مرخصی زایمان و حقوق بیکمه بیکاریش مزاحمتون شدم.

من: به سلامتی.کی می خواین تشریف ببرین؟

ایشون:آخر این ماه.

من: خب شما مدارک پزشکیتون رو فردا بیارین که من راهنمائیتون کنم از کجا شروع کنین.

ایشون: کدوم مدارک؟

من: عکس و یا گزارش سونوگرافی یا یه چیی تو این مایه ها که پزشک متخصص ویا ماما تائید کرده باشن

ایشون: چی؟

یهو یه فکری زد به سرم.رومم نمیشد.ولی خوب باید می گفتم

من: جسارتا" الان شما باردارین؟

ایشون: (خیلی جدی)  خیر.

در حالی که می خواستم موهامو بکنم بهش گفتم: خوب چه مرخصی زایمانی می خوای بگیری وقتی باردار نیستی؟

ایشون: من نمی دونستم

من: موفق باشین. می تونین برین.

ایشون: تشریف بردن.

من: داشتم از خنده می مردم.

+ بی سرزمین تر از باد ; ٢:٠٢ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٤/٤/٢٦
    پيام هاي ديگران ()   

برگشتم

سلام
یه چند وقتی نبودم.درگیر کارهای روزمره زندگی.رفقایی که ازدواج کردن می دونن که یکی دو سال اول زندگی آدم می خواد فقط موفقیت به دست بیاره .بیشتر از هر زمان دیگه ای.به همین خاطر مجبورمیشه از بعضی از چیزهای دوست داشتنیش بگذره.به خصوص اینکه پای یه نفر دیگه هم باز میشه که باید براش وقت بزاری وبهش برسی.
کماکان کار می کنم.همون جای قبلی.نمی دونم چی شده اما از اول سال رفتار رئیس جان عوض شده و آزادی خیلی بیشتری بهمون میده.بیشتر هم حرف گوش می کنه.این چند ماه از سمت اون فشار غیر معقولی بهمون وارد نشده.اما سرمون شلوغ تز شده.
کماکان گاهی تو کوهستانهای تهرون یه قدمی می زنم.با بان. دو تایی.کنار هم.
کماکان مسئولیت رو حس میکنم در قبال جامعه و سعی می کنم به آدمها کمک کنم.همین دیشب بود که وقتی سه نفر افتاده بودن به جون یه نفر با برادر بزرگترم رفتیم و جداشون کردیم که مبادا کار به جاهای باریک بکشه و یه اتفاقی رخ بده که نشه جمعش کرد.
کماکان توی اینترنت میام اما بیشتر برای تجارت و کار.ولی تصمیم گرفتم که از این به بعد گرد و خاک این خونه رو هم بگیرم و بیشتر بیام سر بزنم.
به امید روزهایی که همه به هم سر می زدیم و توی دنیای بی توقع مجاز هوای همدیگه رو داشتیم.
+ بی سرزمین تر از باد ; ۳:۱٥ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٤/٤/٦
    پيام هاي ديگران ()   

تولد نوشت ششم

برای روز میلاد تن من

نمی خوام پیرهن شادی بپوشی

به رسم عادت دیرینه حتی

برایم جام سرمستی بنوشی

برای روز میلادم اگر تو

به فکر هدیه ای ارزنده هستی

منو با خود ببر تا اوج خواستن

بگو با من که با من زنده هستی

که من بی تو نه آغازم نه پایان

توئی آغاز روز بودن من

نزار پایان این احساس شیرین

نشه بی تو غم فرسودن من

نمی خوام از گلای سرخ و آبی

برایم تاج خوشبختی بیاری

به ارزشهای ایثار محبت

به پایم اشک خوشحالی بباری

بزار از داغی دستای تنهام

بگیره هرم گرما بستر من

بزار با تو بسوزه جسم خسته م

ببینی آتش و خاکستر من

تو ای تنها نیاز زنده بودن

بکش دست نوازش بر سر من

به تن کن پیرهن رنگ محبت

اگه خواستی بیایی دیدن من

 

چقدر دیدن این ((تو)) پر رنگ به آدم انرژی میده.مچکرم بانوی نقره ای. به خاطر اینکه ((تو)) ی زندگیم رو پر کردی

+ بی سرزمین تر از باد ; ٩:٤۱ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۳/۱٢/٢٠
    پيام هاي ديگران ()   

طلا نوشت

همه دوستش دارن.اخلاقش تکه.پشت اون سیبیلای کلفتش یه لبخندی همیشه داره.لهجه شمالی بامزه ش هم مزید بر علت دوست داشتنش شده.با اینکه سیاتیکش اذیتش می کنه اما همیشه موقع بار چیدن خودش کمک می کنه.تا خرخره هم ماشینش رو پر میکنه. پارسال یه آن جنبیدم و متوجه شدم که 8 ماهه که کرایه ازمون نگرفته.زنگ بهش زدم ببینم اشتباه میکنم یا نه.گفت: والا روم نشد بیام و بگم کرایه هام رو بدین.سه سوته پولش رو براش واریز کردم به حسابش و بهش گفتم که خودت اول هر ماه بیا لیست ماه قبلت رو بده.ماها سرمون شلوغ میشه و از دستمون در میره.

از اینکه کرایه ها رو برامون کمتر می زنه و بی سر و صدا منتظر میشه بگذریم کارش هم تقریبا" دقیقه.

این هفته زنگ بهش زدم که بیاد و کارش داریم.وقتی رفت و برگشت بهش گفتم که یه بار دیگه ای هم داریم که تو وانت جا میشه.اما می خوام بدمش که تو با نیسانت ببری.کرایه رو وانتی بزن براش.دیدم یه ذره مععذب و شد و گفت: نه،میشه نبرم. با خنده بهش گفتم که: چیه؟ مگه بار دیگه ای داری ببری؟ پاشو برو دو زار کاسبی کن پیرمرد. گفت: آخه بار وانت مال کس دیگه ایه. من نمی خوام بار اونو ببرم.

تشتک مغزم داشت می پرید.گفتم: ببین مطمئن باش اگه طرف بی کار بود از صبح اینجا نشسته بود.حالا تو چند دقیقه صبر کن. خیلی سریع با یکی دو جای دگه هم هماهنگ کردم که باراشون بره.صداش کردم و گفتم: حالا بار نیسانی شد.برای سه تا مشتری. ببر باربری و از هر کدوم سوا سوا یه مبلغش بگیر.هم به نفع اونا میشه کرایه کامل ندن، هم به نفع تو که بیشتر کاسب شی.

وقتی داشتم برای بچه ها تعریف می کردم همه کف کرده بودن.واقعا" تو این دوره و زمونه این آدمها حکم طلا رو دارن.

 

+ بی سرزمین تر از باد ; ٩:٢۳ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۳/۱۱/۱٥
    پيام هاي ديگران ()   

بی کاری نوشت

دیروز یه خبر تو همشهری خوندم.یه آقایی که علی الظاهر یه مقدار هم مهوم هستن توی مسائل مملکتی اظهار نظر فرمودن که ما نزدیک چند میلیون بیکار داریم.اما بیشتر از اون، شغلهایی داریم که در اختیار اتباع بیگانه س.

خب اولین فکری که به سر هر ایرونی ای میاد افغان ها هستن که نمیرن مملکتشون چرا؟ ما تا کی بخوایم نون اونها رو بدیم.اگه هر افغانی روزی فقط یه دونه بربری بخوره با تخم مرغ ... و کلی افکار چرت و پرت مثل این.

من نمی دونم اگه ماها حرف بی منطق نزنیم کسی میگه که مشکل داریم خدای ناکرده؟ کسی میگه راجع به ما قضاوت بدی میکنه؟ ( که اصلا" بکنه)

اولا" منبع آمارگیری بماند که چی هست.افغانهایی که دارای کارت اقامت هستن یا آمارگیری دقیق از مشاغل؟ ثانیا" ای من به قربان اون وجنات مدیریتتون برم یعنی شما نمی دونی که اکثر قریب به اتفاق بیکاران امروز جامعه ما قشر تحصیل کرده ای هستن که دنبال شغلی مناسب با تحصیلات و شان اجتماعیشون هستن؟ اصلا" خبر داری که مهاجران خارجی عمدتا" شغلهای ردیف پائین هرم شغلی رو در اختیار دارن؟ یعنی ساده ترین کارگرها.عزیز دل برادر لااقل خودت یه زنگ بزن به بنگاههای کاریابی که مرجع قانونی تامین نیروی انسانی هستن برای جامعه و اگه کارفرمایی از اونها نیرو بگیره تا 80% حق بیمه ی سهم خودش بخشیده میشه و ازش راجع به وضعیت کارگر بپرس.اونوقت متوجه میشی که خیلی از کارفرماها دربه در دنبال کارگر ساده هستن و گیر نمیارن.الان که زمستونه و خیلی از مشاغل کاذبی که توی هوای خوب جریان داره تعطیله و کارگرها از خداشونه که برن زیر سقف کار کنن کارگر گیر نمیاد، چه برسه به فصول گرم سال.

هر کی شک داره نسبت به حرف من خودش امتحان کنه و زنگ بزنه با بنگاههای کاریابی.یه روز که من زنگ زده بودم دنبال نیرو بگردم خانمی که مسئول این کار بود حرفهای جالبی میزد.می گفت که یه آقای تنومندی رو فرستاده یه جا برای کار.فرداش طرف نرفته.پیگیر که شده آقاهه گفته که تو خودت می تونی بری اونجا سر کار؟ خندهمیگفت کلا" همه دنبال یه کار راحت با مزایای خوبن.یه چیزی تو مایه های بوتیک داری. می گفت الان دیگه متولدین دهه 70 وارد بازار کار شدن.دهه ای که خانواده ها کم جمعیت تر شدن.رشد جمعیت کم شده.پدرها و مادرها بیشتر می تونن به بچه هاشون برسن. بچه ها هم پرتوقع تر شدن.دیگه کسی راضی به کار سخت نیست. اینایی که می گفت رو من خودم هر روز می بینم.پرسنلی که راضی نیستن یه مقداری زحمت بکشن تا حقوقشون بالاتر بره و از شب تا شب فقط نق می زنن.

شاید شما هم این جمله رو خیلی شنیده باشین که:

افغانیای 10 برابره ایرونیا کار میکنن.تا وقتی بهشون نگین بسه دست نگه نمی دارن از کار.خیلی هم کم توقع ترن.

البت این جمله مال نسل قبل افاغنه عزیزه.ماشالا اونها هم کم کم با ایرونیا دارن هماهنگ میشننیشخند

+ بی سرزمین تر از باد ; ٩:٠٩ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۳/۱٠/٢۱
    پيام هاي ديگران ()